وسواس فکری

وسواس فکری
  

اختلال وسواس فکری عملی اغلب موضوع لطیفه‌ها ، بذله گویی‌ها و شوخی‌ها بوده است. برخلاف الگوهای کلیشه‌ای ، اختلال وسواس فکری عملی واقعی موضوعی خنده‌دار نیست. وسواس یک اختلال اضطرابی دارای پایه زیست شناختی است که اغلب از کودکی شروع می‌شود و ممکن است الگوی خانوادگی داشته باشد. اختلال وسواس فکری – علمی با وسواس‌های فکری ، رفتارهای اجباری و یا هر دو آنها مشخص می‌گردد.

وسواس‌های فکری افکار یا تجسم‌های نا خوانده‌ای هستند که به صورت مکرر وارد آگاهی می‌گردند. در حالی که رفتارهای اجباری ، در ظاهر امر رفتارها و عادات مکرر غیر قابل توقف هستند که شخص با هدف کاهش ناراحتی و اضطراب خود آنها را انجام می‌دهد. هم افکار وسواسی و هم رفتارهای اجباری معمولا توسط خود مبتلایان به آنها غیر واقع گرایانه و غیر منطقی ارزیابی می‌شوند، اما مبتلایان ، خود را ناتوان از متوقف کردن آنها می‌دانند.
 

نشانه‌های وسواس
گرچه انواع افکار و رفتارها در اغلب موارد از شخصی به شخص دیگر فرق می‌کند، بعضی از الگوها مشترک هستند. به عنوان مثال ، مبتلایان به وسواس امکان دارد در وارسی‌های مکرر درگیر گردند. این عمل ممکن است به صورت وارسی درها و کلیدها جهت کسب اطمینان ، خاموش کردن همه وسایل ، قرار دادن کلیدها در مکان خاص و از قبیل آنها باشد. بعضی از مردم ممکن است بصورت افراطی از طریق دست شستن و تمیز کردن مکرر از میکروب‌ها اجتناب نمایند.

بعضی از مردم ممکن است تشریفات رفتاری ویژه‌ای در مورد فعالیت‌های روزمره داشته باشند، از قبیل: پوشیدن یا در آوردن لباس به شیوه و نظم خاص ، وارد شدن یا ترک کردن خانه یا اتاق به شیوه‌ای معین ، سعی در تکرار (یا اجتناب از تکرار) یک عمل یا فکر خاصی به تعداد مشخص جهت بدست آوردن خوشبختی و غیره. در بعضی موارد رفتارهای مرتبط با سایر اختلال‌ها ، از قبیل بی‌اشتهایی عصبی ، پراشتهایی و جنون موکندن (کندن موها ، کندن مژه‌ها) می‌توانند کیفیت وسواس به خود بگیرند.

خیلی مهم است که به این نکته توجه داشته باشید که بسیاری از مردم بعضی از الگوهای رفتاری و فکری فوق را در دوره‌ای از زندگی خود تجربه می‌کنند، بدون اینکه به اختلال وسواس فکری – عملی مبتلا باشند. به عنوان مثال ، وارسی درها جهت ایجاد امنیت بیشتر و یا شستن دست‌ها بعد از مواجه شدن با میکروب‌ها امری طبیعی است.
 
آیا هر نوع توجه به پاکیزگی نشانه وسواس است؟
نشان دادن درجاتی از پاکیزگی و توجه به جزئیات متناسب به نظر می‌رسد و حتی به هنگام رشد و بالغ شدن به عنوان نشانه‌هایی از بلوغ در کودکان در نظر گرفته می‌شود. همین طور ، هر کسی یک شیوه و اسلوب برای انجام کارهای خود دارد. فقط زمانی که افکار و رفتارها به طور افراطی مکرر بود ، و یا به جای کمک ، در فعالیتهای روزمره زندگی تداخل کرد، باید به اختلال وسواس مظنون بود. بنابراین ، افراد دارای اختلال وسواس زمان زیادی را صرف انجام تشریفات یا اجتناب از رفتارهای (خاص) می‌کنند، طوری که مسائل مهم زندگی‌شان مورد غفلت قرار می‌گیرد.

آنها آن‌قدر زمان صرف بهداشت شخصی خود می‌کنند که از کلاس جا می‌مانند. آنها ممکن است آنقدر نگران میکروب و آلودگی باشند که از صرف غذا در سالن غذاخوری و به همراه دوستان‌شان خودداری نمایند. آنها همچنین ممکن است به خاطر ترس و شرمندگی از فاش شدن نشانه‌های وسواسی‌شان در پیش دیگران از فعالیتهای اجتماعی خودداری کنند.
 
دریافت کمک
اگر شما فکر می‌کنید که خودتان و یا کسی که شما می‌شناسید، از اختلال وسواس رنج می‌برد (می‌برید) با یک متخصص بهداشت روانی مشاوره نمایید. اختلال وسواس فکری ـ عملی، اختلالی است که می‌توان به آن از طریق مشاوره ، رفتار درمانی و یا دارو درمانی کمک کرد.

عوامل روانی همجنس‌گرایی

عوامل روانی همجنس‌گرایی


عوامل روانی همجنس‌گرایی یکی از سه عامل گرایش جنسی همجنس‌گرایانه است.[۱] برای اولین بار هنگامی که واژه همجنس‌گرایی در ادبیات روانشناسی به وجود آمد روانشناسان به دنبال عاملی ذاتی به عنوان ریشه این پدیده بودند. بیشتر نوشته‌ها در مورد سلامت روان و بیماران همجنس‌گرا بر روی افسردگی سوءمصرف مواد و خودکشی درمیان همجنس‌گرایان تمرکز کرده بود. هرچند که چنین مواردی درمیان دگرجنس‌گرایان نیز وجود دارد اما با این حال بحث پیرامون ارتباط بین همجنس‌گرایی و موارد فوق تا سال ۱۹۷۳ هنگامی که همجنس‌گرایی از لیست بیماری‌های روانی خارج شد ادامه داشت و پس از آن روانشناسان دلایل مواردی همچون خودکشی در میان همجنس‌گرایان را ناشی از تبعیض‌های اجتماعی، نگرش‌های منفی و موارد دیگر ذکر نمودند.[۲][۳] به طور مثال پژوهشی نشان داد که نوجوانان همجنس‌گرا به طور قابل ملاحظه‌ای کمتر نسبت به افراد دیگر عامل‌های محافظت‌کننده در برابر خودکشی دریافت می‌کنند.[E ۱] و اگر این عامل‌ها افزایش باشد خودکشی میان نوجوانان همجنس‌گرا به طرز قابل ملاحظه‌ای کاهش خواهد یافت.[۳] به طور مثال در میان همجنس‌گرا و دوجنس‌گرایانی که تلاش برای خودکشی داشته‌اند در نیمی از موارد پدران آنها با گرایش جنسی آنها مشکل داشته یا آنها را رد کرده‌است در صورتی که این میزان برای همجنس‌گرایان و دوجنس‌گرایانی که تلاش برای خودکشی نداشته‌اند یک چهارم است.[۳]

همجنس‌گرایی از فهرست بیماری‌های روانی توسط مجامع زیر خارج شد: سازمان روانشناسی آمریکا از سال ۱۹۷۳، سازمان بهداشت جهانی از سال ۱۹۹۲، سازمان‌های بهداشتی انگلستان از سال ۱۹۹۴، سازمان‌های بهداشتی روسیه از سال ۱۹۹۹ و انجمن روانشناسی چین از سال ۲۰۰۱[۴]

بر خلاف تصور عموم که همجنس‌گرایان در مصرف (پوشاک، خوراک و...) بدعت‌گرا هستند پژوهش‌ها نشان می‌دهند که چنین چیزی صحت ندارد.[۵]

در ابتدای سده بیستم، مباحثی نظری پیرامون تحلیل روانی درگرفت که ادعا می‌کرد در همهٔ افراد طی نمو روانی، دوجنس‌گرایی به وجود می‌آید. مطالعات عددی آلفرد کینزی[E ۲] در سال ۱۹۴۰ و همچنین دکتر فریتز کلین[E ۳] در سال ۱۹۸۰ تأیید کنندهٔ این نظریات بودند.

مطالعات تازه که با چاپ کتاب‌های آلفرد کینزی با نام‌های «رفتارهای جنسی انسان مذکر»[E ۴] و «رفتارهای جنسی انسان مؤنث»[E ۵] به نتایج مهمی منتهی شد، بیانگر این بود که اکثر مردم در مقاطعی دارای تجربیات و یا عواطف همجنس‌گرایانه بوده‌اند. پژوهش‌های علمی معاصر ادعا می‌کنند که اکثریت جامعه انسانی تمایلات دوجنس گرایانه دارند. گرایش جنسی برخلاف آنچه بیشتر مردم تصور می‌کنند یک متغیر گسسته نیست که به ۲ گروه «دگرجنس‌گرا» و «همجنس‌گرا» تفکیک شود، بلکه متغیری پیوسته است که ویژگی‌های این گروه‌ها را نیز داراست. گزارشات «کینزی» نشان می‌دهند که حدود ۴ درصد از افراد بالغ در آمریکا برای تمام عمر منحصراً همجنس‌گرا هستند و حدود ۱۰ درصد نیز در مقاطعی از زندگی رفتارهای همجنس‌گرایانه بروز داده‌اند. با این حال درصد افرادی که به طور برابر با هر دو جنس رابطه دارند کمتر از میزان مورد انتظار است. این می‌تواند به علت فشارهای اجتماع بر افراد باشد که آنها را مجبور می‌کند بر خلاف غرایز درونی خود و به طور ناخودآگاه برچسب‌های مطلق هویت جنسی را از قبیل «همجنس‌گرا» یا «دگرجنس‌گرا» بپذیرند.[۶]

کینزی، به همراه فعالان گروه‌های LGBT بر جنبه‌های تاریخی و سیالیت گرایش‌های جنسی تأکید می‌کرد. مطالعات کینزی همچنین نشان داد که گرایش جنسی در دوران حیات فرد در جهات مختلف رشد می‌کند و به ندرت (و نه لزوماً) امکانات جذب شدن به جنسیت متفاوتی را فراهم می‌کند. بسیار نادر است که شخصی گرایش‌های جنسی خود را تغییر دهد و همچنین بعید است که این اتفاق نادر در صورت رخ دادن «داوطلبانه» باشد. اما گاهی تمایلات جنسی گسترش می‌یابند و یا دستخوش تغییر شده و جوهرهٔ متفاوتی پیدا می‌کنند. نظریه فراهنجار[E ۶] ایده‌های «ساختار اجتماعی» را مرتبط با قضیه می‌داند و معتقد است باید به تمایلات جنسی تنها در چهارچوب تاریخی آن نگریست. در این نگاه، گرایش جنسی محصول تأثیرات جامعه‌است و یک ویژگی تحت کنترل انسان و ارادهٔ او محسوب نمی‌شود.

بیشتر روانشناسان با نتایج کلی آزمایشات کینزی موافقند و به رشتهٔ یوستهٔ تمایلات جنسی عقیده دارند، که در آن افراد کاملاً همجنس‌گرا و کاملاً دگرجنس‌گرا در دو انتهای بردار و اقلیت قرار دارند و اکثریت را دوجنس‌گرایان تشکیل می‌دهند. بعلاوه تقریباً همهٔ روانشناسان هم عقیده‌اند که گرایش جنسی در سنین پایین شکل می‌گیرد و به طور ارادی قابل تغییر نیست.[۷]

البته بعضی دیگر از تحقیقات اسلوب کاری کینزی را زیر سؤال برده و نتایج این آزمایش را در برآورد تعداد همجنس‌گرایان و دگرجنس‌گرایان اغراق‌آمیز می‌دانند. آنها دلیل خود را انتخاب افراد نامناسب برای تحقیق (که شامل همجنس‌گریان و زندانی‌هایی که برخی از آنها متهم به تجاوزهای جنسی بوده‌اند می‌شود) بیان می‌کنند.[۸][۹] به هر حال نظریات کینزی در رابطه با «رشته پیوستهٔ تمایلات جنسی» هنوز مورد قبولند.[۱۰]

محتویات

روابط پدر ـ پسر و شکل‌گیری رفتارهای جنسی 

بخش بزرگی از تحقیقات معمولاً به بررسی روابط فرزند ـ والد و تأثیر آن بر مردان همجنس‌گرا و دگرجنس‌گرا می‌پردازد و احتمال رابطه‌ای بین «فقدان پیوند عاطفی بین والد همجنس» و «شکل گیری همجنس‌گرایی در پسر» را پیشنهاد می‌دهند. مطالعات زیادی ادعا می‌کنند که مردان همجنس‌گرا در دوران کودکی خود کمتر از همسالان دگرجنس‌گرای خود مورد علاقه یا توجه پدرانشان بوده‌اند.[۱۱] «بیبر»[E ۷] در سال ۱۹۷۶ اظهار داشت:

«از سال ۱۹۶۲ که کتابم منتشر شد تا به حال بر روی ۱۰۰۰ همجنس‌گرا و ۵۰ جفت از والدینشان مطالعه کرده‌ام والگوی مشابهی در ۹۰٪ آنان یافته‌ام. در تمام مدت آزمایش، حتی یک مرد همجنس‌گرایی که پدرش اخلاق سازنده و رفتار مهرورزانه داشته باشد ندیده‌ام. پسری که پدرش به او احترام می‌گذارد و عشق می‌ورزد هرگز همجنس‌گرا نمی‌شود. من به این نتیجه رسیده‌ام که رفتار والدین بر انتخاب تمایل جنسی کودکان بسیار تأثیر می‌گذارد.»

بیبر بعدها در سال ۱۹۷۶ گفته‌های خود را این گونه ادامه داد:
«ما همواره گفته‌ایم که یک پسر که پدری با اخلاق سازنده و مهرورزانه دارد هرگز همجنس‌گرا نمی‌شود. باید توجه داشت که عکس این گزاره صحیح نیست و هر پسری که پدرش اخلاق مخرب دارد لزوماً همجنس‌گرا از آب در نمی‌آید.»[۱۱]

این گزارشات، به ویژه به علت جابجا کردن علت با اثر زیر سؤال رفته‌اند. به عبارت دیگر علاقهٔ مردان همجنس‌گرا به داشتن رابطهٔ مستحکم‌تر با مادر، علت همجنس‌گرایی نیست، بلکه نتیجهٔ آن است. انجمن روانشناسی آمریکا نیز این نتایج را رد کرده است و اظهار داشته که در جوامع مختلف همجنس‌گرایان درصد مشابهی از جامعه را تشکیل می‌دهند. در حالی که اگر روابط خانوادگی دارای چنان تأثیری بود، در جوامعی با فرهنگ خانوادهٔ متفاوت این میزان می‌بایست متفاوت باشد. این تئوری هم چنین عاجز از توضیح وجود همجنس‌گرایی در یونان باستان، ژاپن قبل از مدرنیته و فرهنگهای دیگر است و دلیلی برای همجنس‌گرایی در حیوانات ارائه نمی‌کند و مثلاً قادر به پاسخ دادن به این سؤال نیست که چرا در گونهٔ قوی سیاه استرالیایی تنها والدین جوجه‌ها زوجهای نر محسوب می‌شوند؟[۱۱]

یافته‌های مطالعات بر حیوانات همجنس‌گرا به موازات یافته‌های موارد انسانی پیش می‌روند. مطالعاتی که بر روی مغز قوچ‌های همجنس‌گرا انجام شده نشان می‌دهد آن بخش از مغز که در شکل گیری رفتارهای همجنس‌گرایانه نقش دارد، نسبت به دگرجنس‌گرایان همان تفاوت‌هایی را نشان می‌دهد که در موارد انسانی دیده می‌شود.[۱۱]

اصلاح رفتار 

بعضی درمانگرها، گروه‌ها، یا مؤسسات باور دارند قادر به کمک به همجنس‌گرایان برای غلبه بر رفتارهای همجنس‌گرایانهٔ خود هستند. بسیاری آنها پیروان ادیان ابراهیمی هستند که در مسلک آنان همجنس‌گرایی غیرطبیعی و گناه است و یک گرایش جنسی نامطلوب به حساب می‌آید. این نوع روان‌درمانی در جهت حذف علایق همجنس‌گرایانه و توسط افرادی که همجنس‌گرایی را یک اختلال یا گناه تلقی می‌کنند استفاده می‌شود. این افراد معتقدند که همجنس‌گرایی اصولاً نوعی گناه است و از طریق توبه و ایمان می‌توان آن را از بین برد. در صورتی که تقریبا همه همجنس‌گرایان، متخصصان سلامت روانی، محققان سکسولوژی و مذهبی‌های لیبرال همجنس‌گرایی را به عنوان گرایش جنسی طبیعی می‌شناسند.[۱۲]

رابرت اسپیتزر که پیش از این برای خروج همجنسگرایی از فهرست بیماری‌های روانی تلاش کرده بود در مقاله‌ای در سال 2001 با عنوان آیا برخی از مردان و زنان همجنسگرا می‌توانند گرایش جنسی خود را تغییر دهند؟ گفته‌است که این امکان وجود دارد که برخی از افراد بسیار باانگیزه گرایش جنسی خود را از همجنسگرایی به دگرجنس گرایی تغییر دهند.در سال 2001 در مقاله‌ای در واشنگتن پست وی ادعا کرده‌است در مصاحبه تلفنی با 200 نفر آنها مدعی شده‌اند که گرایش جنسی خود را از همجنسگرا به دگرجنسگرا تغییر داده‌اند و از رابطه جنسی خود با جنس مخالف راضی هستند."[۱۳]

تاکنون هیچ روش علمی و معتبری بدست نیامده که حاکی از «درمان» موفق همجنس‌گرا و تبدیل او به یک دگرجنس‌گرا باشد[۱۴][۱۵] و حتی برخی افراد در اثر چنین «درمان»هایی دچار صدمات خطرناک و جدی شده‌اند.[۱۶][۱۷] با این حال طرفداران درمان همجنس‌گرایی به افرادی اشاره می‌کنند که به زعم آنها «موفق» شده‌اند.[۱۸] به هر جهت تنهٔ اصلی جامعهٔ پزشکی و روانشناسی این ادعاها را مردود می‌داند و تلاش برای تغییر گرایش جنسی را بی‌اثر و بالقوه خطرناک تلقی می‌کند.[۱۹][۷] به طور مثال در یک نظرسنجی از ۱٬۳۰۰ روانشناس انگلیسی فقط ۵۵ تن از آنان درمان همجنس‌گرایی را پیشنهاد می‌کنند.[۲۰]

طبیعت در برابر تربیت 

این که بین عوامل روان‌شناختی و عوامل زیست شناختی کدام بر همجنس‌گرایی مؤثرتر است مسأله‌ای‌ست که همواره عامل بحث‌های بسیار شده است. از این عوامل می‌توان به عوامل ژنی و یا هورمونهای مؤثر بر جنین نام برد. از نظر تاریخی، فروید و روانشناسان دیگری در شاخهٔ روانکاوی معتقد بودند که تجربیات دوران کودکی در شکل‌گیری گرایش‌های جنسی مؤثرند. به عنوان مثال فروید معتقد بود که نوجوانان همگی همجنس گرا هستند و پس از گذراندن مراحلی دارای حالات دگرجنس‌گرایی می‌شوند و آنها که همجنس‌گرا می‌مانند به علت مواجهه با یک مانع یا حادثهٔ بازدارنده، تکامل جنسی خود را به اتمام نرسانده‌اند. او همچنین معتقد بود که بعضی افراد که این دورهٔ تکامل جنسی را بدون هیچ مشکلی طی کرده‌اند نیز همچنان در درون خود به صورت پنهان و به درجات متفاوت دارای تمایلات همجنس خواهانه هستند. کشفیات مدرن علمی و پزشکی تأکید بر زیست شناختی بودن عوامل همجنس‌گرایی و رفتارهای همجنس‌گرایانه در کودکی دارند و این عوامل شامل عوامل ژنتیکی و یا کسب شده در رحم مادر می‌باشند. ناگفته نماند که همین پیش زمینه‌های زیست شناختی همجنس گرایانه‌است که در کودکی شرایط ایجاد عوامل روان‌شناختی را مهیا می‌کند.[۲۱][۲۲][۲۳]

فرضیه اختلال رشد 

برخی از افراد همانند دکتر فیتزگیبونس[E ۸]، دیوید گلسن [E ۹] و نیل وایت‌هد[E ۱۰] باور دارند شواهد قابل توجهی از سال‌ها مشاهده بالینی وجود دارد که همجنسگرایی یک اختلال رشدی [E ۱۱] است. نیازهای برآورده نشده نوجوان با احساس‌های در حال ظهور جنسی بهم می‌پیچند و تولید گرایش به همجنس می‌کنند. درمان نیز شامل کمک به مراجعین مرد جهت درک کردن علل احساس‌های خود جهت تقویت حس مردانگی آنهاست. دکتر فیتزگیبوس معتقد است تجربه‌های بالینی وی نشان می‌دهد که این مردها به هویت مردانه خود منطبق‌تر و مطمئن‌تر می‌شوند و احساس‌های همجنسگرایانه در آنها حل یا کاهش قابل توجه‌ای می‌یابد.[۲۴]

جوزف نیکولوسی [E ۱۲] مدیر اجرایی انجمن ملی بررسی و درمان همجنس‌گرایی [E ۱۳] معتقد است همجنسگرایی یک اختلال رشدی است که در اویل عمر فرد ایجاد می‌شود. به باور وی چیزی به عنوان شخصیت همجنسگرا وجود ندارد. از نظر وی همجنسگرایی می‌تواند به دلیل تجاوز در سنین پایین شکل بگیرد. وی باور دارد همجنسگرایی در دوران کودکی قابل پیشگیری و در دوران بزرگسالی قابل درمان است.[۲۵]

انجمن روانشناسی آمریکا (APA) با رد تمامی آن مسائل به عنوان نوعی اختلال در همجنسگرایان، در "قطعنامه درباره پاسخ‌های شایسته به پریشانی در گرایش جنسی و تلاش‌ها برای تغییر آن" از پدران و مادران، سرپرستان، جوانان، و خانواده‌های آن‌ها می‌خواهد تا از روش‌های موسوم به «درمان گرایش جنسی» که همجنسگرایی را به عنوان یک بیماری روانی و یا اختلال رشد به تصویر می‌کشند، دوری گزینند و به جای آن به دنبال روان‌درمانی، حمایت اجتماعی، و خدمات آموزشی باشند که "اطلاعات دقیق درباره گرایش جنسی و جنسیت در اختیار می‌گذارند، پشتیبانی خانواده و آموزشگاه را افزایش می‌دهند، و (احتمال) طرد اقلیت‌های جنسی جوان را کم می‌کنند."[۲۶]

علاوه بر این هیچ نهاد معتبر و فعال در زمینه روانکاوی و روانپزشکی تغییر گرایش جنسی را ممکن نمیداند و طبق سیاسیت‌های خاصی به افراد فعال در این زمینه، عموم و افراد متخصص در رابطه با تلاش با تغییر گرایش جنسی هشدار می‌دهد. از نهادهای یاد شده می‌توان به انجمن روانشناسی امریکا، انجمن روان پزشکی امریکا، انجمن مددکاران اجتماعی آمریکا، کالج سلطتنتی روانپزشکی و انجمن روانشناسی استرالیا اشاره کرد.[۲۷] [۲۸][۲۹]

همچنین انجمن روانشناسی آمریکا و کالج سلطنتی روانپزشکی نگرانی‌های خود را نسبت به افدامات انجمن ملی بررسی و درمان همجنس‌گرایی ابراز داشته‌اند و اعلام کرده‌اند که این اقدامات توسط علم حمایت نمی‌شود و سبب ایجاد بستری برای تبعیض خواهد شد

تمایلات همجنس گرایانه و هیپنوتیزم درمانی (هیپنوتراپی):

تمایلات همجنس گرایانه یا همجنس خواهی نوعی انحراف جنسی است که فرد علی رغم سلامت جسمانی به همجنس خود تمایل جنسی پیدا می کند.این تمایلات همجنس خواهانه می تواند یا به صورت افکار وسواس گونه جنسی به همجنس باشد و یا انجام عمل جنسی برای رسیدن به لذت جنسی باشد.

از جمله مهمترین عوامل  تمایلات هم جنس خواهانه  تجربیات دوران گذشته فرد مانند تجاوز جنسی، تجربیات همجنس بازی توام با کنجکاوی دوران خرد سالی، عدم توانایی در ایجاد ارتباط با جنس مخالف، و متاسفانه نگرش حمایت آمیز و همچنین قانونی جلوه دادن  همجنس بازی در بعضی از جوامع و غیره  می باشد.

به نظر می رسد که  تمایلات همجنس خواهانه تشابه بسیار زیادی با اعتیاد دارد. یک فرد معتاد هم دارای وابستگی روانی و هم جسمانی به مواد مخدر می باشد. در واقع فرایند اعتیاد به این صورت است که  فرد معتاد پس از مصرف مواد و اولین تجربه لذت بخش روانی وابستگی جسمانی به آن مواد  پیدا می کند.  و یک فرد همجنس خواه نیز پس از تجربه هم  جنس بازی تغییر و تحولات جسمانی (عادت جسمانی) در او به وجود می آید و پس از آن از نظر روانی در او وابستگی و میل به همجنس بوجود می آید.

درمان: در صورتی که فرد تمایل به درمان داشته باشد  به راحتی می توان بوسیله هیپنوتیزم درمانی و مشاوره روانشناسی و روان درمانی تمایلات همجنس خواهانه را از بین برد و تمایل به جنس مخالف را در فرد به وجود آورد.

وسواس جنسی و هیپنوتیزم درمانی (هیپنوتراپی):

به اعتقاد من افکار و اعمال وسواس گونه بسیار زیاد هستند.  در ارتباط با مسایل جنسی هم افکار و اعمال وسواس گونه زیادی در موارد مختلف وجود دارد که هم می تواند انحراف باشد و هم اختلال. که شاید تفکیک آنها در اینجا اهمیت زیادی برای ما نداشته باشد (البته همه آنچه که در اینجا گفته می شود بر اساس تجربیات بالینی است). انواع وسواس جنسی که از نظر کمیت و کیفیت در افراد متفاوت بسیار متفاوت است.  تنوع وسواس گونه در ایجاد ارتباط  جنسی با افراد متفاوت از جنس مخالف که پس از آن فرد احساس  گناه و ناراحتی و پشیمانی می کند. این افراد گاهی اوقات رابطه را تا حدی پیش می برند ولی پس از آن بدون انجام کاری عقب نشینی می کنند. گاهی اوقات فردی فقط وسواس بیان کلمات جنسی را دارد. انواع دیگر وسواس جنسی، وسواس افکار جنسی در هنگام صحبت با جنس مخالف یا حتی موافق می باشد. یکی دیگر از انواع وسواس جنسی خود ارضایی می باشد و غیره.

یکی از عوامل  این اختلال افسردگی است. به هرحال همچون دیگر اختلالات روانی-جنسی،  مشاوره روانشناسی و هیپنوتیزم درمانی (هیپنوتراپی) بهترین روش درمان این اختلال می باشند.

شیء پرستی یا پا پرستی جنسی  (فیتیشیسم جنسی)و هیپنوتیزم درمانی (هیپنوتراپی):

شیئ پرستی، بت پرستی، پا پرستی (فوت فتیش) یا عضو پرستی و غیره انحراف جنسی است که فرد بوسیله دیدن و لمس کردن  آنها از نظر جنسی تحریک و با آنها لذت جنسی می برد. فرد فتیش قادر به لذت بردن و تحریک جنسی از راه طبیعی نیست.

علل این انحراف یا بیماری جنسی بر می گردد به تجربیات گذشته فرد، مثلا" اولین تجربه خوشایند حتی بدون لذت جنسی حتی با محارم و نزدیکان خود. چنین فردی ممکن است در آینده دچار مشکل فتیشیزم شود. غالبا" این افراد از افسردگی و از عدم اعتماد به نفس رنج می برند.

همچون دیگر اختلالات روانی مشاوره و روان درمانی و هیپنوتیزم درمانی می تواند بهترین روش درمانی برای این انحراف باشد. نمونه های درمان شده از این نوع انحراف بسیارند.

مازوخیسم جنسی (خودآزاری ) و هیپنو تیزم درمانی (هیپنوتراپی):

مازوخیسم به معنی آزار و  آسیب رساندن به خود می باشد. اما در ارتباط با مسایل جنسی فرد مازوخیست برای لذت بردن جنسی نیاز دارد تا از سمت شریک جنسی خود  تا سرحد زخمی شدن و خون آلود شدن  آسیب ببیند.

علل مازوخیسم علاوه بر تجربیات گذشته فرد خشم فرو داده شده نسبت به خود می باشد که در واقع با آسیب رساندن به خود احساس آرامش می کند. و در ارتباط با مسایل جنسی با آسیب دیدن از طرف جنس مخالف از رابطه جنسی لذت می برد. البته شریک جنسی فرد مازوخیست حتما" باید فردی با انحراف سادیسم باشد.احتمال می رود که درصد  افراد مازوخیست نسبت به سادیست کمتر باشد.  این افراد دارای افسردگی نیز می باشند.

روان درمانی و مشاوره روانشناسی و هیپنوتیزم درمانی قوی ترین و سریع ترین روش درمانی برای این اختلال می باشند.

سادیسم جنسی (دیگر آزاری) و هیپنوتیزم درمانی (هیپنوتراپی):

بر خلاف مازوخیسم جنسی، که لذت جنسی از طریق آزار دیدن جنسی از سمت جنس مخالف حاصل می شود، سادیسم جنسی از طریق آزار رساندن جنسی به جنس مخالف لذت جنسی حاصل می گردد. تداوم رابطه این دو بستگی به مازوخیست بودن یکی و سادیست بودن دیگری دارد.

علل سادیسم جنسی همچون مازوخیسم است با این تفاوت که فرد سادیست با اعمال پرخاشگرانه که آن هم ریشه در افسردگی دارد به لذت جنسی می رسد.

درمان سادیسم جنسی همچون مازوخیسم جنسی بوسیله روان درمانی و هیپنوتیزم درمانی امکان پذیر است.

بسیاری از اختلالات و انحرافات جنسی دیگر و هیپنوتیزم درمانی:

اختلالات و انحرافات جنسی زیادی وجود دارد که شاید  اهمیت آنها کمتر از اختلالات و انحرافات جنسی که در این سایت بطور جداگانه تشریح شدند نباشد. و دلایل و عللی که باعث این اختلالات و انحرافات می شوند تقریبا" مشابه هم هستند و درمان آنها نیز با روش درمانی تشریح شده در این سایت امکان پذیر می باشد. در اینجا این اختلالات و انحرافات  را نام برده و تعریف می نماییم.

انحراف جنسی خود ارضایی(masturbation-ماستربیشن): این انحراف یک رفتار جنسی انحرافی است که فرد با تحریک جنسی آلت تناسلی خود بصورت خیالی با فردی که دوست دارد شریک جنسی او باشد،  سعی در ارضای جنسی خود می نماید.

خود ارضایی جنسی در صورتی که بصورت مکرر انجام بگیرد و وسواس گونه باشد به طوری که فرد نتواند از آن دست بکشد بیماری محسوب می شود و نیاز به درمان دارد.

خود ارضایی برای کسانی که دست یابی به جنس مخالف (طبیعتا" به صورت شرعی) ندارند، در صورتی که کنترل شده باشد (برای مثال هر چند هفته یکبار)، اشکالی ندارد اما باز انحراف محسوب می شود.

انحراف جنسی کودک آزاری (pedophilia-پدوفیلیا): این انحراف زمانی انحراف محسوب می شود که فرد در تخیلات روانی خود کودک را یک ایده آل جنسی در ذهن خود می پندارد و هنگامی که شرایط مهیا باشد به آن عمل اقدام می ورزد و این یک بیماری روانی است و قابل درمان نیز می باشد. البته کسی که فقط برای یک یا چند بار مرتکب این عمل شود انحراف محسوب نمی گردد. به هر حال این عمل در هر حالت به اعتقاد من جرم محسوب می شود.

انحراف جنسی حیوان خواهی (zoophilia-زوفیلیا): حیوان خواهی زمانی انحراف محسوب می شود که علی رغم مهیا بودن شرایط روابط جنسی طبیعی برای فرد، با این وجود او در تخیلات خود ارضاء شهوانی با حیوان را ترجیح می دهد. رابطه جنسی با حیوان در صورت مهیا نبودن شرایط رابطه جنسی طبیعی انحراف محسوب نمی شود اما کاری است غیر اخلاقی.

انحراف جنسی مبدل پوشی (transvetism-ترانسوتیزم): نوعی انحراف جنسی که بیشتر در مردان مشاهده می شود. این دسته از افراد با پوشیدن لباس زنانه و معمولا" پس از آن به خود ارضایی می پردازند که در این صورت هم خود را فاعل و هم مفعول تصور می کنند.

انحراف جنسی چشم چرانی (ویریسم-voyeurism): نوعی انحراف جنسی که با نگاه کردن و یا دید زدن به جنس مخالف که معمولا" یک عادت یا یک انحراف رفتاری-جنسی است فرد به ارضای شهوانی می رسد. نگاه گذرا با این انحراف کاملا" متفاوت است و انحراف محسوب نمی شود.

انحراف جنسی نمایش گری یا عورت نمایی(exhibitionism-اگزیبیشنیزم): انحرافی است که فرد با نشان دادن اندام جنسی خود به لذت جنسی می رسد.

انحراف جنسی هرزه گویی تلفنی یا کامپیوتری (scatologia): انحرافی جنسی است که در آن فرد یا بدون تمایل جنس مخالف و یا با میل و رغبت جنس مخالف به صورت تلفنی از الفاظ و کلمات وقیحانه و جنسی برای ارضای تمایلات شهوانی خود که معمولا" به همراه خود ارضایی است استفاده می نماید.

 

اختلالات جنسی و انحرافات جنسی و هیپنوتیزم درمانی:

 

تعریف اختلالات جنسی:

اختلالات جنسی را می توان به نوعی یک ناتوانی جنسی در مقاربت جنسی موفق با شریک جنسی خود تعریف نمود. که از نظر کیفی یک اختلال با اختلال جنسی دیگر متفاوت است. برای مثال فردی که دارای زود انزالی جنسی است ممکن است قادر به مقاربت جنسی باشد. اما در به رضایت رساندن شریک جنسی خود ناتوان باشد. ولی کسی که به هر دلیلی در هنگام مقاربت در نعوظ جنسی (مردان) ناتوان است این ناتوانی جنسی با ناتوانی در به اوج لذت جنسی رساندن شریک جنسی خود بسیار متفاوت می باشد. انواع اختلالات جنسی عبارتند از: ناتوانی در نعوظ (erection disability) ، اختلالات انزال، مانند زود انزالی، دیر انزالی، بی میلی جنسی، سرد مزاجی جنسی، درد جنسی (واژینیسم)، فوبی جنسی و یا ترس جنسی (ترس از مقاربت که بیشتر مخصوص خانم ها می باشد) و .... .

تعریف انحراف جنسی:

انحراف جنسی یک اختلال جنسی است که تمایلات جنسی فرد خارج از چارچوب رابطه جنسی طبیعی باشد. برای مثال تمایلات جنسی همجنس خواهانه (به جز افرادی که دارای نقص جسمانی می باشند)، خود ارضایی، مازوخیسم جنسی یا خود آزاری جنسی، سادیسم جنسی یا دیگر آزاری جنسی، فتیشیزم یا شئ پرستی جنسی (لذت جنسی از پای جنس مخالف و اشیا مرتبط)، حیوان خواهی یا زوفیلیا، کودک آزاری یا پدوفیلیا، مبدل پوشی یا ترنسوتیزم، خود نمایی جنسی یا اگزیبیشنیزم، چشم چرانی یا تماشاگری جنسی یا وویریسم  اسکوپوفیلیا و ... .

علل اختلالات و انحرافات جنسی:

بطور کلی علت همه اختلالات و انحرافات جنسی در صورتی که مشکل جسمانی و پزشکی خاصی وجود نداشته باشد بر میگردد به عوامل روانی و تجربیات تلخ و یا شیرین گذشته فرد. بطور کلی یکی از عوامل مهم اختلالات و حتی انحرافات جنسی عامل افسردگی است (این اظهار نظر با توجه به تجربیات بالینی بسیار زیادی است که تا کنون با افراد مختلفی از این دسته بدست آمده است). به اعتقاد من همانطور که در بخش افسردگی گفته شد افسردگی یک پریشانی روانی است که می تواند هم در رفتار و افکار و احساسات فرد آشکار باشد و یا می تواند بصورت پنهان وجود داشته باشد (مثلا چرا یک فردی که کاملا سرحال و با نشاط است ناگهان میبینیم یکروز بعد خود کشی کرده). بنابراین بسیاری از مشکلات و اختلالات رفتاری و ذهنی در ذهن عامه مردم و حتی شاید بسیاری از متخصصین علوم رفتاری و روانشناسی که  آنرا افسردگی نمی دانند اما در واقع علامتی از افسردگی باشد که فرد آن را دارا می باشد. برای مثال  فردی که دچار افسردگی است این افسردگی حالات بی حوصلگی، بی حالی، لذت نبردن از زندگی و ... و همچنین بی میلی و یا مشکلات جنسی (که فرد آنرا افسردگی نمیداند) را بهمراه دارد. دومین عامل اختلالات  و انحرافات جنسی بر می گردد به تجربیات دوران گذشته.تجربیات دوران گذشته در سرنوشت فرد بسیار اثر گذار است. چند مثال برای تفهیم مطلب. پسر بچه چهار ساله ای که در کف اتاق دراز کشیده ناگهان پاهای خواهر خود و ناخن های لاک زده او را می بیند و برایش جذاب و زیبا بنظر می رسد  و آن را می بوسد و یا لیس می زند. این پسر بچه چهار ساله در سن سی سالگی با مشکل فتیشیزم و یا پا پرستی که برایش مشکلات زیادی در ارتباط با جنس مخالف فراهم نموده برای درمان مراجعه می کند که  علایمی  از افسردگی را نیز بهمراه داشت. مردی با همسر خود دچار اختلافات  خانوادگی و نزاع می شود. و پس از مدتی مجددا با هم آشتی می کنند. اما پس از آن بطور کلی تمایل جنسی خود را به همسرش از دست می دهد. جالب اینکه پس از  مدتی با خانمی آشنا میشود و با او ازدواج می کند بدون هیچگونه مشکلی. اما پس از مدتی مجددا بعد  از یک مشاجره و نزاع توان جنسی خود را از دست می دهد. و بسیاری از موارد مشابه دیگر:

پیآمدهای اختلالات و انحرافات جنسی:

پیامدهای این اختلالات با توجه به مسایل فرهنگی و شخصیتی و یا به عبارتی از فرهنگی به فرهنگ دیگر و از شخصی به شخص دیگر متفاوت می باشد. بطور کلی پیآمدهای اختلالات و انحرافات جنسی باعث افسردگی و حالات روانی مرتبط با آن ، روابط اجتماعی مختل، فرو پاشی کانون گرم خانواده، و مشکلات کاری ویا آینده ای گنگ و تاریک برای آن فرد می گردد.  برای مثال فردی که دارای تمایلات همجنس خواهانه است  ممکن است درفرهنگی دچار افسردگی گردد اما درفرهنگ دیگری دچار چنین اختلال عاطفی نگردد. و همینطور در موارد دیگر.

 



مولتیپل اسکلروزیس یا MS

مولتیپل اسکلروزیس یا MS

 این بیماری زیر گروه بیماری های عصبی است و علایم روانی نیز علاوه بر علایم بدنی در این بیماری نمود فراوانی دارد.

 

این بیماری چیست؟

 

MSباعث  تخریب میلین می شود که در تسریع انتقال تحریکات اعصاب مغز موثر است.در هدایت تحریکات عصبی به سیستم اعصاب مرکزی اختلال ایجاد میکند و به انتقال نسبی گیرنده ها یا عدم انتقال آنها می انجامد.

 

این بیماری علت اصلی ناتوانی مزمن در جوانان و بزرگسالان و میان سال است و در زنان بیشتر از مردان دیده می شود.

عقیده بر این است که علت این بیماری ویژگی ژنتیکی است که موجب استعداد اختلال عمکرد اتو ایمون،عفونت های ویروسی،یا هر دو می شود.البته عده ای هم معتقد به علل روانی این بیماری هستند.

 

موارد خطر ناک:

 

مانند اختلالات دژنراتیو پیشرونده دیگر،MSممکن است روی عملکرد جسمی،ذهنی و روحی،اجتماعی اثر بگذارد.در هر صورت،بیشتر بیماران زندگی فعال و مولدی دارند و بیماریشان دوره بهبودی طولانی مدتی دارد،بیماران محدودی نیز دچار چنان پیشرفت سریعی از بیماری می شوند که دیگر زمانی برای سازگاری با توانایی های از دست رفته خود را نخواهند داشت.

 

MSبصورت غیر قابل انتظار دوره های بهبودی و شدت بیماری را ایجاد  میکند ممکن است مشکلات بیماری بدون هیچ الگویی فراز و نشیب یابد.

این مشکلات ممکن است شامل موارد زیر باشد:

*نوسان خلقی

*اختلالات صحبت کردن،شنوایی و بینایی

*کاهش حسی

*اختلال در عملکرد جنسی،مثانه و روده

*لرزش عضلات،ضعف و اسپاسم عضلانی

 

تشخیص:

 

آزمایش مغزی نخاعی،سی تی اسکن،MRI,PET،مطالعات اوک پوتنشیالEvoked potential(حسهای بینایی،شنوایی و وضعیت حسی بدن)،آزمایشات مطالعات انتقال عصبی و روانشناسی عصبی،آزمایشات خونی برای تعین انتی بادی ها،کفایت آنزیم ها،تشخیص فراورده های شکنندگی و آتروفی عضلات انجام می شود.

 

*تنش،خستگی،افزایش حرارت،عفونت،تروما،پریود،حاملگی باعث بدتر شدن بیماری MSمی شوند.*

 

***نکات مهم برای آموزش بیماران و همراهان بیمار***

 

روشهای کاهش تنش را آموزش دهید و بیمار را تشویق کنید تا استراحت کافی داشته باشد.

اگر بیمار لرزش سر دارد،به او پیشنهاد کنید که سرش را روی بالشتک های پشت صندلی قرار دهد تا حالت پایداری و ثابتی داشته باشد.

 

در صورت داشتن لرزش دست باید به او آموزش استفاده از آتل داده شود.

 

در بیمارن مبتلا به انقباض عضلات نحوه استفاده از کیف یخ را بیاموزید.

 

نحوه کاهش انقباض عضلات در پاها قبل از فعالیت جنسی را به او بیاموزید.

اگر بیمار در صحبت کردن دچار مشکل می شود،باید تمرینات صوت و صدا را بیاموزد،به بیمار دچار دو بینی نحوه استفاده از یک چشم را با کاربرد متناوب یک پد چشمی بیاموزید.

 

اگر بیمار نقص حافظه کوتاه مدت است،پیشنهاد کنید که همیشه یک قلم و کاغذ همراه داشته باشد تا نکات مهم را ثبت کند.

 

در صورتی که بیمار دچار نقص حسی است،به او آموزش دهید که احتیاطات مربوط به وسایل بسیار داغ ویا خیلی سرد را بکار بندد.به او بگویید برای اندازه گیری درجه حرارت آب از دماسنج استفاده کند.

 

در مورد بی اختیاری ادراری،کنترل های لازم انجام شود

 

به بیمار توصیه کنیددر طول روز تمرینات کششی آرام و ملایمی انجام دهد تا احتمال انقباض عضلانی کاهش یابد.خستگی،تنش و تقلای زیاد ممکن است باعث شروع یا شدت علایم MSشود.

 

اگر مشکلات هماهنگی در حرکت بیمار تداخل ایجاد میکند،به بیمار آموزش دهید با قدمهای پهن راه برود تا تعادل برقرار شود.

 

داروها:

 

کورتیکو استرویید هادر مرحله حاد به توقف علایم کمک میکنند.داروهای دیگری به کاهش ناتوانی کمک می کنند شامل ضد اسپاسموئیدها،ضد دردها،مسهل ها،ضد سایکوزها،و ضد افسردگیها هستند.

 

برای شل کردن عضلاتی که اسپاسم شدید دارند از از شل کننده های اسکلتی مانند باکلوفن(لیورسال)یا سدیم دانترول(دانتریوم)استفاده می شود.

جراحی:

اگر دارو درمانی لرزشها را کنترل نکندپزشک ممکن است تالاموتومی استروتوکسیک را پیشنهاد کند،جراحی های دیگر ممکن است گذاردن یک پمپ جهت تزریق باکلوفن به داخل مایع مغزی نخاعی باشد.این روش برای درمان انقباض عضلانی حاد موثر است.

نقش رژيم غذايي در بهبود اختلالات خلقي- عاطفي

نقش رژيم غذايي در بهبود اختلالات خلقي- عاطفي

نتايج ارزيابيها بيان مي دارد تغييرات ساده در رژيم غذايي افراد مي تواند تاثير عمـــده اي در بهبود افسردگي ، اضطراب و اختلالات خلقي (بي ثباتي خلق).به نحوي كه به طور مــداوم نيازي به داروهاي ضد افسرگي نخواهد بود. البته در پايان تحقيق محقق بيان مي دارد جـــهت درمان بهتر،ازروان درماني ودارودرماني استفاده شود. تغذيه مناسب در كنار درمان اصلي باشد.
نتايج تحقيق غذا و خلق بيان مي دارد 80% افراد مصاحبه شده گزارش داد ه اند وضعيت بهداشت رواني آنها وقتي رژيم غذايي خود را تغيير داده اند بهبود يافته است و حدود -- آنها بيان داشتند بهبودي زيادي پيدا كرده اند يا ناراحتي كمتري از افسردگي ، اضطراب يا تغييرات خلقي متحمل شده اند.
براي تحقيق 200 نفر پرسشنامه اي كه جهت نعيين رابطه بين تغييرات رژيم غذايي،تغذيه و بهداشـت رواني طراحي شده بودرا تكميل نمودند. بر اساس پاسخهاي ارائه شـــده 88% كساني كه شيوهاي كنترل و حفظ رژيم غذا يي انجام داده بودند بهبود يافتند. نتايج نشــان
مي دهدافرادي بهبودي يافتند كه مصرف غذاهاي استرس زا مانند شكر(80% شركت كنندگان)،كافئين(79% شركت كنندگان) ، الكل(55% شركت كنندگان) و شـكلات(53%شركت كنندگان) را كم يا ترك كرده اند و مصرف غذاهاي كمك كننده از قبيل آب(80% شــــركت كنندگان)، سبزيجات
(78% شركت كنندگان)،ميوه(72% شركت كنندگان)و روغن ماهي(52% شركت كنندگان)افزايش داه اند.
بنابراين تغييرات در الگوهاي غذا خوردن و بهبود و برنامه براي آن مي تواند مفيد و بهبود بخش باشد. به نحوي كه غذا و ميان وعدهاي غذايي منظم ميل شوند ، خوردن صبحانه فرامــوش و ترك نشود. هنگام نياز و گرسنگي ميا ن وعده جهت ميل كردن داشته باشيد.

افسردگی

افسردگی


شرح بیماری

افسردگی‌ عبارت‌ است‌ از احساس‌ غم‌، دلسردی‌، یا ناامیدی‌ به‌ مدت‌ حداقل‌ 2 هفته‌ در اغلب‌ روزها و اغلب‌ ساعات‌ روز، به‌ علاوه‌ علایم‌ همراه‌.

علایم‌ شایع‌

از دست‌ دادن‌ علاقه‌؛ بی‌حوصلگی‌ و دل‌زدگی‌؛ ناتوانی‌ از لذت‌ بردن‌

احساس‌ ناامیدی‌؛ بی‌حالی‌ و خستگی‌

بی‌خوابی‌؛ خواب‌ زیاد یا ناراحت‌

گوشه‌گیری‌ اجتماعی‌؛ احساس‌ بی‌ارزش‌ بودن‌ ومورد نیاز نبودن‌

بی‌اشتهایی‌ یا پرخوری‌؛ یبوست‌

از دست‌ دادن‌ میل‌ جنسی‌

مشکل‌ داشتن‌ در تصمیم‌گیری‌؛ مشکل‌ داشتن‌ در تمرکز

یکباره‌ به‌ گریه‌ افتادن‌ بدون‌ توضیح‌ مشخص‌

احساس‌ گناه‌ شدید به‌ خاطر وقایع‌ بی‌اهمیت‌ یا خیالی‌

تحریک‌پذیری‌؛ بی‌قراری‌؛ افکار خودکشی‌

دردهای‌ مختلف‌، مثل‌ سردرد، درد قفسه‌ سینه‌ بدون‌ شواهدی‌ از بیماری‌ جسمی‌

علل
برای‌ بیماری‌ افسردگی‌ واقعی‌ هیچ‌ علت‌ یگانه‌ و روشنی‌ نمی‌توان‌ متصور بود. بعضی‌ از عوامل‌ زیست‌شناختی‌ مثل‌ بیماری‌های‌ جسمی‌، اختلالات‌ هورمونی‌، یا بعضی‌ داروها می‌توانند نقش‌ داشته‌ باشند.
عوامل‌ اجتماعی‌ و روانی‌ نیز می‌توانند نقش‌ داشته‌ باشند.
اختلالات‌ ارثی‌ نیز می‌توانند مؤثر باشند.
بروز این‌ حالت‌ ممکن‌ است‌ با تعداد وقایع‌ ناراحت‌کننده‌ زندگی‌ فرد ارتباط‌ داشته‌ باشد.


عوامل تشدید کننده بیماری
عصبانیت‌ یا احساس‌ دیگری‌ که‌ فرو خورده‌ شده‌ باشد.

داشتن‌ شخصیتی‌ وسواسی‌، منظم‌ و جدی‌، تکامل‌گرا، یا شدیداً وابسته‌

سابقه‌ خانوادگی‌ افسردگی‌

وابستگی‌ به‌ الکل‌

شکست‌ در کار، ازدواج‌، یا روابط‌ با دیگران‌

مرگ‌ یا فقدان‌ یکی‌ از عزیزان‌

از دست‌ دادن‌ یک‌ چیز مهم‌ (شغل‌، خانه‌، سرمایه‌)

تغییر شغل‌ یا نقل‌ مکان‌ به‌ یک‌ جای‌ جدید

انجام‌ بعضی‌ از اعمال‌ جراحی‌ مثل‌ برداشتن‌ پستان‌ به‌ علت‌ سرطان‌

وجود یک‌ بیماری‌ یا معلولیت‌ عمده‌

گذر از یک‌ مرحله‌ از زندگی‌ به‌ مرحله‌ای‌ دیگر، مثلاً یائسگی‌ یا بازنشستگی‌

استفاده‌ از بعضی‌ از داروها مثل‌ رزرپین‌، داروهای‌ مسدودکننده‌ بتا آدرنرژیک‌، یا بنزودیازپین‌ها
محرومیت‌ از داروها و مواد محرک‌ مثل‌ کوکائین ‌، آمفتامین‌ها، یا کافئین‌

بعضی‌ از بیماری‌ها مثل‌ دیابت‌، سرطان‌ لوزالمعده ‌، و اختلالات‌ هورمونی‌


پیشگیری‌

    تغییرات‌ عمده‌ زندگی‌ را پیش‌بینی‌ و آمادگی‌ لازم‌ برای‌ مواجهه‌ شدن‌ با آنها را کسب‌ کنید.


    حتی‌الامکان‌ از عوامل‌ خطر پرهیز کنید.


عواقب‌ مورد انتظار

در بسیاری‌ از موارد، بیماری‌ خود به‌ خود خوب‌ می‌شود، اما با کمک‌ گرفتن‌ از پزشک‌ می‌توان‌ مدت‌ افسردگی‌ را کم‌ کرد و روش‌های‌ مقابله‌ با افسردگی‌ را فرا گرفت‌. عود افسردگی‌ شایع‌ است‌. درصد بهبودی‌ بالا است‌، حتی‌ اگر فرد به‌ هنگام‌ افسردگی‌، نسبت‌ به‌ بهبودی‌ خود دید منفی‌ داشته‌ باشد.

عوارض‌ احتمالی‌

خودکشی‌. علایم‌ هشداردهنده‌ آن‌ عبارتند از: ـ گوشه‌گیری‌ از خانواده‌ و دوستان‌ ـ عدم‌ توجه‌ به‌ ظاهر خود ـ به‌ زبان‌ آوردن‌ این‌ که‌ فرد می‌خواهد «همه‌ چیز را تمام‌ کند» یا اینکه‌ «زیادی‌ است‌ و مزاحم‌ دیگران‌.» ـ شواهدی‌ از داشتن‌ نقشه‌ برای‌ خودکشی‌ (مثلاً نوشتن‌ وصیت‌نامه‌ یا توجه‌ به‌ یک‌ سلاح‌ قتاله‌) ـ خوشحالی‌ ناگهانی‌ پس‌ از احساس‌ نومیدی‌ طولانی‌ مدت‌ ـ عدم‌ بهبود افسردگی‌

درمان‌

اصول‌ کلی‌
در صورتی‌ که‌ علایم‌ خفیف‌ تا متوسط‌ باشند، روش‌های‌ به‌ عهده‌ گرفتن‌ مراقبت‌ از خود را در پیش‌ گیرید:

با دوستان‌ و خانواده‌ صحبت‌ کنید.

به‌ طور منظم‌ ورزش‌ کنید.

یک‌ رژیم‌ غذایی‌ متعادل‌ و کم‌چرب‌ داشته‌ باشید.

الکل‌ مصرف‌ نکنید؛

کارهای‌ عادی‌ زندگی‌ خود را ادامه‌ دهید.

فیلم‌های‌ خنده‌دار و شاد ببینید.

در صورت‌ امکان‌ به‌ تعطیلات‌ بروید.

احساسات‌ خود را در یک‌ دفتر خاطرات‌ روزانه‌ بنویسید.

سعی‌ کنید مشکلات‌ در روابط‌ با دیگران‌ را حل‌ کنید (البته‌ بهتر است‌ که‌ در این‌ زمان‌ تصمیمات‌ عمده‌ نگیرید).

تا حدی‌ که‌ می‌توانید فعالیت در زمان ابتلا به این بیماری خود را حفظ‌ کنید.

مسؤولیت‌های‌ خود را تا زمان‌ بهبودی‌ به‌ فرد دیگری‌ واگذار کنید.

به‌ گروه‌های‌ حمایتی‌ در مورد افسردگی‌ بپیوندید.


داروها
داروهای‌ ضدافسردگی‌ برای‌ بعضی‌ از افراد که‌ افسردگی‌ طولانی‌مدت‌ یا نسبتاً شدید دارند.
لیتیم‌ برای‌ مواردی‌ که‌ دوره‌هایی‌ از سرخوشی‌ غیرطبیعی‌ و افسردگی‌ متناوباً رخ‌ می‌دهند.

فعالیت در زمان ابتلا به این بیماری

محدودیتی‌ برای‌ آن‌ وجود ندارد. فعالیت در زمان ابتلا به این بیماری ها و علایق‌ روزانه‌ را حفظ‌ کنید حتی‌ اگر حوصله‌ آنها را ندارید.

سکیزو فرنی

 اسکیزو فرنی

شرح بیماری
               

روان‌گسیختگی،یا اسکیزوفرنی (شیزوفزنی Schizophrenia)، یک بیماری روانی است.اسکیزوفرنی‌ گروهی‌ از اختلالات‌ روانی‌ شامل‌ انواع‌ اسکیزوفرنی‌ کاتاتونیک‌، پارانویید، آشفته‌، تمایزنیافته‌ و باقیمانده‌. واژه‌ «اسکیزو» به‌معنی‌ گسیختگی‌ است‌ و «فرنی‌» نیز به‌ ذهن‌ و روان‌ اشاره‌ دارد. اسکیزوفرنی‌ اغلب‌ به‌ اختلال‌ گسیختگی‌ شخصیتی‌ اشاره‌ دارد، زیرا افکار و احساسات‌ فرد مبتلا به‌ این‌ عارضه‌ دارای‌ ارتباط‌ منطقی‌ و معمول‌ با یکدیگر نیستند. فرد مبتلا قادر نیست‌ تخیلات‌ خود را از واقعیت‌ افتراق‌ دهد و بنابراین‌ رفتاری‌ غیرمنطقی‌ و غیرعادی‌ دارد.

 برای قابل فهم بودن اسکیزوفرنی را به دو دسته حاد و مزمن تقسیم میکنند

اساسا در اسکیزوفرنی حاد ، خصوصیات بارز عبارتند از هذیانها و توهّمات و تداخل در فکر. این نوع خصوصیت را علائم مثبت می‌نامند. بعضی از بیماران پس از مرحله حاد بهبود می‌یابند و برخی دیگر وارد مرحله مزمن بیماری می‌شوند.

خصوصیات اسکیزوفرنی مزمن عبارتند از فقدان احساس و انگیزه و مردم گریزی. این خصوصیات را اغلب علائم منفی می‌نامند پس از تثبیت فرم مزمن بیماری معدودی از مبتلایان ممکن است بطور کامل بهبود یابند.

                علایم بیماری

ظاهر شدن‌ علایم‌ زیر در بیمار ممکن‌ است‌ ماه‌ها تا سال‌ها به‌طول‌ انجامد:
دوری‌گزینی‌ و درون‌گرایی‌ بیش‌ از معمول‌
از دست‌ دادن‌ انگیزه‌ها
محدودیت‌ شدید هیجانات‌، یا بروز نابجای‌ هیجانات‌
هذیان‌ها (باورهای‌ کاذب‌ و غیرواقعی‌ تغییرناپذیر)
توهم‌ (یک‌ تجربه‌ حسی‌ منشأگرفته‌ از ذهن‌، مثلاً شنیدن‌ صداها یا دیدن‌ چیزهایی‌ که‌ وجود خارجی‌ ندارند)
اختلال‌ تفکر که‌ خود را با تکلم‌ آشفته‌ و غیرمرتبط‌ نشان‌ می‌دهد.
وجود این‌ باور در بیمار که‌ دیگران‌ افکار وی‌ را شنیده‌ یا می‌دزدند یا او را تحت‌ کنترل‌ دارند.
اسکیزوفرنی‌ پارانویید ـ در این‌ نوع‌ به‌طور غالب‌ رفتارهای‌ مبتنی‌ بر سوءظن‌ به‌ دیگران‌ و رفتارهای‌ پارانویید دیده‌ می‌شود.

 ظاهر و رفتار:

بعضی از آنها روابط اجتماعی خوبی ندارند ؛ اشتغال فکری دارند ؛ کنره گیری می کنند یا رفتارهای عجیب از خود نشان می دهند ، و برخی بدون هیچ دلیل خاصی می خندند یا در برابر آنچه رخ داده ، گنگ و بی تفاوت به نظر میرسند. برخی دیگر ناآرام و شلوغ هستند و تغییراتت ناگهانی در خلق و خو و رفتارشان مشاهده می شود. بعضی دیگر از این بیماران ؛ خود را از جمع دیگران کنار می کشند ؛ بیشتر وقت خود را به تنهایی در اتاق می گذرانند ، بی حرکت روی تخت دراز می کشند و به فکر فرو می روند.
ناهنجاری های خلقی :
ناهنجاری های خلقی رایج در این افراد سه نوع اصلی است :
»»» تغییر خلق ، مانند افسردگی ، اضطراب ، تحریک پذیری ، و سرخوشی.
»»» کاهش در تغییرات عادی خلق که افت هیجانی یا بی تفاوتی نامیده می شود ، یعنی بیمار مبتلا به این اختلال ممکن است به دلیل عدم تغییر خلق، متفاوت از دیگران به نظر برسد.
»»» هیجانی که با شرایط همخوان نیست، یعنی ناهمخوانی عاطفه. برای مثال فرد اسکیزوفرنی ممکن است با حرف زدن از فوت مادرش ؛ بخندد ...!

تکلم :
اختلال در تکلم ممکن است بازتاب اختلال فکر باشد. در مراحل اولیه ؛ بیمار آنقدر مبهم حرف می زند که مشکل می توان منظور و معنی حرف او را فهمید. عده ای دیگر ، خود را با افکار مبهم و مرموز و شبه علمی مشغول می کنند و بعضی دچار فقدان پیوند میان افکار هستند.
ارتباط بین افکار ممکن است غیرمنطقی باشد یا آنکه افکار ؛ محتوای عجیبی داشته باشد.
ممکن است در جریان تفکر ؛ اختلال وجود داشته باشد ، مانند فشار افکار یا انسداد فکری

توهمات :
افراد مبتلا به اسکیزوفرنی هاد دچار توهمات شنوایی ، بویایی و بینایی می شوند. رایج ترین توهم ، توهم شنوایی است که در آن بیمار صداهایی می شنود که دیگران قادر به شنیدن آنها نیستند. این صر و صداها بیشتر به صورت صداهای شلوغ و یا موسیقی شنیده می شود. در بعضی افراد صداها ممکن است با بیمار مکالمه داشته باشند ( صداهای صحبت کردن ) و به او دستور دهد ، یا در مورد اعمال و رفتار بیمار ؛ به او نظر دهد. و حتی د برخی مواقع بیمار به این دستورها عمل می کند. و این ؛ خطرناک ترین مسئله است.

هذیان ها :
در اسکیزوفرنی ، هذیان ها بسیار رایج هستند. بعضی از این هذیان ها که بسیار رایج هستند عبارتند از :
»»» هذیانهای گزند وآسیب : مختص بیمار مبتلا به اسکیزوفرنی هاد نیست.
»»» هذیانهای انتساب : در بیماران اسکیزوفرنی زیاد رایج نیست اما ارزش تشخیصی بالایی دارند.
»»» هذیان کنترل : احساس کنترل شدن توسط یک رادار ، فرستند ، ******* جاسوسی و ...
»»» هذیان کاشته شدن فکر : اعتقاد بیمار به اینکه افکار خاصی در سرش گذاشته اند یا افکارش را از ذهنش خارج کرده اند یا افکارش منتشر شده است.

جهت یابی :
در بیماران مبتلا به اسکیزوفرنی ، جهت یابی عادی است.

توجه و تمرکز :
در این بیماران ، توجه و تمرکز معمولا آسیب می بیند و ممکن است در حافظه نیز مشکل داشته باشند.

بینش :
اغلب مختل است. اکثر بیماران نمی پذیرند که تجربه هایشان مربوط به یک بیماری روانی و ناشی از آن است و اغلب ؛ نشانه ها را به اعمال شخصی بدخواه نسبت می دهند. در اکثر این بیماران ، سطح افکار با تحصیلات همخوانی ندارد و افکار و آنها عقاید خاص خود را دارند.
علل               
علت‌ واقعی‌ آن‌ مشخص‌ نشده‌ است‌. به‌نظر می‌رسد عوامل‌ ارثی‌ در آن‌ نقش‌ داشته‌ باشند؛ عوامل‌ محیطی‌ نیز ممکن‌ است‌ در ایجاد آن‌ دخیل‌ باشند.

اسکیزوفرنی و اقدام به خودکشی
خودکشی یکی از خطرات جدی در افراد مبتلا به اسکیزوفرنی است. برای افرادی که اقدام به خودکشی می کنند یا دیگران را به آن عمل تهدید می کنند، حتماً باید به دنبال مشاورات تخصصی بود. افراد مبتلا به اسکیزوفرنی نسبت به کل اجتماع به میزان بسیار بیشتری ارتکاب به خودکشی می نمایند. به طور تقریبی، 10 درصد از افراد اسکیزوفرنی (به ویژه مردان جوان) دست به خودکشی می زنند. متاسفانه، پیشبینی این عمل در این بیماران بسیار دشوار است.

درمان
 

  

             تشخیص‌ از طریق‌ مشاهده‌ علایم‌ بیماری‌ توسط‌ سایرین‌ تأیید می‌شود.
- اخذ سابقه‌ طبی‌، سابقه‌ رفتاری‌، معاینه‌ فیزیکی‌ و ارزیابی‌ روانی‌ توسط‌ یک‌ پزشک‌ توصیه‌ می‌گردد.
- هیچ‌ آزمون‌ اختصاصی‌ برای‌ تشخیص‌ اسکیزوفرنی‌ وجود ندارد. برای‌ اثبات‌ این‌ تشخیص‌، علایم‌ باید حداقل‌ 6 ماه‌ در زمان‌هایی‌ از زندگی‌ تداوم‌ یافته‌ باشد. برخی‌ بررسی‌های‌ طبی‌ نیز به‌منظور رد سایر بیماری‌های‌ احتمالی‌ عامل‌ بیماری‌ استفاده‌ می‌شوند.
- هدف‌ از درمان‌، کمک‌ به‌ بیمار برای‌ بازگشت‌ به‌ عالم‌ واقعیت‌ است‌. درمان‌ با داروهای‌ تخفیف‌دهنده‌ علایم‌ شروع‌ می‌شود.
- پس‌ از کنترل‌ علایم‌، درمان‌ با روان‌درمانی‌ و توانبخشی‌ که‌ به‌ فرد در جهت‌ کسب‌ دوباره‌ مهارت‌ها و الگوهای‌ رفتاری‌ طبیعی‌ کمک‌ می‌کند، ادامه‌ می‌یابد.
- خانواده‌ و سایر افراد دارای‌ نقش‌ مهم‌ در زندگی‌ بیمار نیز باید در درمان‌ مشارکت‌ داشته‌ باشند تا معضلات‌ بیمار را درک‌ کرده‌ و بدانند برای‌ کمک‌ به‌ بیمار چه‌ می‌توانند انجام‌ دهند. بیماران‌ دچار اسکیزوفرنی‌ گاهی‌ در زندگی‌ با دیگران‌ مشکل‌ دارند.               

داروها

داروهای‌ ضدسایکوز معمولاً تجویز می‌شود. برخی‌ از این‌ داروها خوراکی‌ بوده‌ و برخی‌ به‌طور تزریقی‌ تجویز می‌شوند. اگر عوارض‌ یک‌ دارو خیلی‌ شدید بوده‌ و یا علایم‌ بیماری‌ با آن‌ کنترل‌ نگردند، داروی‌ دیگری‌ تجویز می‌شود. با برطرف‌ شدن‌ علایم‌ مقدار تجویزی‌ دارو کاهش‌ می‌یابد. در اکثر بیماران‌ مصرف‌ مادام‌العمر این‌ داروها لازم‌ است‌. لیتیوم،LSD،کلازاپین،الانزاپین،والپروات سدیم،فلوانکسول،و غیره